رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

نفس مامان و بابا

خیلی دیر کردم ببخشید

سلام پسر گلم. باید منو ببخشی. خیلی درگیر کارام شدم نتونستم وبلاگتو آپ کنم. شرمنده. از 20 ماهگیت دیگه ننوشتم. الان درست 22 ماه و 23 روزته. این 2 ماه مشغول جدا شدن از مامانی و بابایی بودیم. دیگه اومدیم خونه خودمون. کوچیکه اما شما میتونی توش بازی کنی.بزرگ شدی عاقل شدی .خوب حرف میزنی. کلی کلمه های جدید میگی. روزی 2 بار با هم میریم بیرون پیاده روی. عاشق ددری. صبح که از خواب پا میشی اول از همه کفشات پاته. امروز برای اولین بار من و شما با هم دیگه رفتیم نهار بیرون. رادین عاشقتم اینقدر تو خوب و عاقلی. اصلا اذیت نکردی. یه سیب زمینی و ا پیتزا گرفتم از همیشه بهتر خوردی. بعدم دستا تو شستم و اومدیم خونه. الانم که دارم برات مینویسم شما خوابیدی ...
21 مرداد 1392

20 ماهگی

20 ماهه که مادر ت شدم ! 20 ماهه هر شب ، به تو نگـــاه کردم و چشمام رو بستم . 20 ماهه به محــض بیدار شدنم تو بودی ، جلوی چشـــــمام . 20 ماهه شدم تو ، و کمتر شادی ! 20 ماهه که عاشقی کردم با تو . 20 ماه بوسیدمت ، بوییدمت ، دیـــــدمت ! مدهوش تو شدم .   ممنون بابت این 20 ماه هدیه ی بی نظیر ، 20 ماهه ی شیرینم . دوست ت دارم ، تا ته ته دنیا .   ...
28 ارديبهشت 1392

بازم سرما خوردگی

رادین کوچولوی مامان باز سرما خوردی . این بار نمیدونم از کی گرفتی. اما از این سرما خوردگی های بد گرفتی. سرفه هایی میکنی وحشتناک. از 3 شنبه شب 10 اردیبهشت شروع شد هنوزم ادامه داره . تا دیروز همین طور تب هم داشتی. اما خدا رو شکر امروز تبت قطع شده . اما سرفه امونتو بریده. منم از شما گرفتم. 2 تایی افتادیم. مامانیم زود زود خوب شو . همه ی مریضیاتو با جوون میخرم اما تو خوب باش. قربونت برم خیلی مواظب خودت باش. ...
17 ارديبهشت 1392

دندان سیزدهم و چهاردهم

عاقبت آمدند ، آن هم چه آمــــــــــدنی ... ناز و غمـــــــــزه کُنان !   چُنان آمدند که مادرت از آمدنشان خبر دار نشد . هر چند مدت ِنسبتا" زیادی را در انتظارشان بودیم ، اما آنقــــــــــدر آرام سر و کله شان پیدا شد که من و تو هیـــــــچ نفهمیدیم . نمی دانم شاید مشغله های این روزهایم مجال دیدن و دانستنش را نداد . نمی دانم ! نازنینم ! این بار هم ، چون دفعات پیش ، در آرامش ، صاحب 2 دندان دیگر شدی . می گویند نامشان " نیش " است . مبارکت باشد این مرحله از بالندگی ات ، عزیز دل مادر . دلم نمی خواهد آب در دلت تکان بخورد جانکم .   + دندان نیش ، پایین سمت راست . دندان نیش ، پایین، سمت چپ . 19...
17 ارديبهشت 1392

دندان سیزدهم و چهاردهم

عاقبت آمدند ، آن هم چه آمــــــــــدنی ... ناز و غمـــــــــزه کُنان !   چُنان آمدند که مادرت از آمدنشان خبر دار نشد . هر چند مدت ِنسبتا" زیادی را در انتظارشان بودیم ، اما آنقــــــــــدر آرام سر و کله شان پیدا شد که من و تو هیـــــــچ نفهمیدیم . نمی دانم شاید مشغله های این روزهایم مجال دیدن و دانستنش را نداد . نمی دانم ! نازنینم ! این بار هم ، چون دفعات پیش ، در آرامش ، صاحب 2 دندان دیگر شدی . می گویند نامشان " نیش " است . مبارکت باشد این مرحله از بالندگی ات ، عزیز دل مادر . دلم نمی خواهد آب در دلت تکان بخورد جانکم .   + دندان نیش ، پایین سمت راست . دندان نیش ، پایین، سمت چپ . 19...
17 ارديبهشت 1392

نوزده ماهگی

دلارام من ؛ نوزده ماه پيش را خاطرت هست ؟ آن روز مقدس را ؟ همان روزي كه وداع كردي با فرشته ها و خدا با بوسه اي بر لب تو ، بدرقه ات كرد به زمين . و " تو " آمــــدي تا ، از آن " من " باشي . همان روزي كه آغاز شدي براي من ! يادت مي آيد ، كوچكي آن روزهايت را ؟ آرام و بي صدا بودنت را چطور ؟   و حالا تو ، هيـــــــــچ شباهتي به آن فرشته ي نو رسيده نداري . گريه هايت فرق كرده ، خنده هايت هم ! ديگر براي دانستن خواسته هايت سر در گُم نيستم . ديگر تو بزرگ شده اي شيرينم . قد كشيده اي ! صاحب درك و فهم شده اي . مي بيني ؟ شده اي يك كودك 19 ماهه ي دلبر و شيرين و پُر جُنب و چوش ! كودكي كه من ، زيبايي اش را به رُخ فرشته ها ...
28 فروردين 1392

دندان دوازدهم

شیرینکم دندان دوازدهمت هم شکوفه زد. رادینم اصلا متوجه درامدنش نشدم. ببخش این روزها فکرم مشغوله. مبارکت باشه پسرکم.   + آسیاب بالا  راست در 18 ماهگی ...
23 فروردين 1392

آستین کوتاه

یکی از هیجان های دیگه فصل بهار ؛ آستین کوتاه پوشیدنه توئه ... آستین کوتاه بپوشی و من هی دستات رو ببوسم ، بازوهات رو لمس کنم . چقدر لطیفه دستات ، چقدر نرمه ، مثل برگ گل ...   دلم براشون تنگ شده بود . ...
23 فروردين 1392

قارچی

عزیزکم امروز 22 فروزدین 92 برای اولین بار مامانی موهاتو مدل دار زد. اونم از نوع قارچیش. وای نمیدونی چقدر بهت میاد. تو هم مثل همیشه آقا بودی 15 دقیقه نشستی تو بغل بابا. یهو خیلی تغییر کردی. موهای بلندت یهو خیلی کوتاه شد. اما خیلی بهت میاد. هر جوری باشه عاشقتم. ...
23 فروردين 1392

بهار 92

تو بهاری ؟ نه ! بهاران از تو ست ... از تو  می گیرد وام هر بهار این همـــــه زیبایی را ...     دومین بهارت را سپری می کنی ، گلبرگ من !   هرچه را که باید ، گفته ام در وصف هیجده ماهگی ات گفته ام که بهاری برای من ، گفته ام بهار ، یعنی تو ... مبارک ت ، دل پذیر من خدا رو صد هزار مرتبه شکر که سختی های واکسن هم تموم شد. 3 شبانه روز تب داشتی. بمیرم برات مادر. 3 فروردین ما میریم شمال. تا  آخر عید هم هستیم. ایشالا برگشتم کلی برات عکس میزارم. دوستت دارم نفسکم...
2 فروردين 1392